نقد و بررسی ها

نقد و بررسی فیلم گلادیاتور

اینبار با نقد و بررسی فیلم جذاب گلادیاتور-Gladiator در خدمت شما هستیم. در ادامه با مگنا گیم همراه باشید.

اسم من ماکسیموس دسیموس مریدوس است. فرمانده نیروهای شمالی. ژنرال سپاهیان فلیکس. خادم وفادار به امپراطور واقعی، مارکوس اورلیوس. پدر پسری کشته شده، شوهر زنی کشته شده. و من انتقام خود را خواهم گرفت. در این دنیا یا دنیایی دیگر.

وقتی راسل کرو داشت سر تغییر این قسمت از فیلمنامه با ریدلی اسکات چانه میزد، فکرش را هم نمیکرد این دیالوگ قرار است یکی از حماسی ترین سکانس های تاریخ سینما را بسازد. در یکی از جذاب ترین فیلم های دو دهه اخیر یعنی گلادیاتور(Gladiator). فیلم پر فراز و نشیبی که پس از گذشت بیست سال هنوز از ذهن هواداران پاک نشده.

اگر فیلم را دیده باشید میدانید از چه حرف میزنم. بازی تحسین برانگیز راسل کرو و واکین فینیکس، کارگردانی خوش ریتم ریدلی اسکات و صدالبته موسیقی گوش‌نواز هانس زیمر. همه و همه باعث شده اند که گلادیاتور تبدیل به یک شاهکار بشود.

داستان فیلم در مورد شخصی به نام مکسیموس است که یکی از ژنرال های نزدیک به امپراطور روم است. اولین سوالی که ذهن مخاطب را درگیر میکند این است: اگر داستان فیلم در مورد یک ژنرال است پس دلیل انتخاب همچین اسمی برای اثر چیست؟ با شنیدن اسم گلادیاتور اولین مفهومی که به ذهن میاید، جنگندگی است.

البته باید عرض شود گلادیاتور ها اغلب اسیران جنگی و بردگان و گاها مجرمان بودند و به همین دلیل جزو طبقات پست جامعه به شمار می آمدند. کارشان کشتن و کشته شدن در میدان نبرد برای سرگرمی مردم و امپراطور ها و عمرشان بیرحمانه کوتاه بود. این افراد از دید اشراف و ثروتمندان، در کنار روسپی ها جزو طبقات پست جامعه به شمار می آمدند.

پس آیا شخصیت اصلی فیلم اسکات همین است؟ روایت ابتدای فیلم خشت اول فیلم را می نهد. امپراطوری روم قصد یکپارچه کردن سرزمینش را دارد و مانع نهایی آنها ژرمن ها هستند. در سکانس اول مکسیموس را میبینیم‌.

مردی جا افتاده و آرام. با نگاهی نافذ و مطمئن. از راه رفتن او بین سپاهیان و احترام آنها میتوان با جذبه بودن کاراکتر را فهمید. سخنرانی او برای سربازان سپاهش ما را بی اختیار به یاد فیلم شجاع دل از مل گیبسون می اندازد.

مکسیموس با درایت و هوشمندی ژرمن ها را شکست میدهد و آماده میشود تا به خانه اش بازگردد. اما سرنوشت مسیر دیگری را برایش رقم زده… .

بعد از آن به سمت امپراطور مارکوس اورلیوس میرویم. پیر بیمار. گویی خودش میداند که عمرش به دنیا نیست. او که از خودکامگی و جاه طلبی فرزند خود یعنی کومودوس با خبر است، تصمیم میگیرد پس از مرگش قدرت را به مجلس سنا واگذار کند و تا آن زمان ژنرال با درایتش یعنی مکسیموس به رتق و فتق امور بپردازد.

بازیگر مکمل فیلم، واکین فینیکس است که نقش کومودوس را ایفا میکند. این شاهزاده که از مرگ احتمالی پدرش آگاه است همراه خواهرش به اردوگاه می آیند.

در آنجا به چادر پدرش میرود تا حکم جانشینی اش را دریافت کند اما ناگهان متوجه میشود پدرش قصد جانشین کردن مکسیموس را دارد. این اتفاق حس حسادت و خشم را در کومودوس تحریک میکند و باعث میشود او پدرش را به قتل برساند و دلیل مرگ وی را هم بیماری اش اعلام کند. اما مکسیموس با هوش بالایش متوجه میشود که حقیقت چیز دیگریست.

کومودوس که از قبل بخاطر خارج شدن از اولویت پدرش برای جانشینی از دست مکسیموس عصبانی بود، خطر لو رفتنش را هم مزید بر علت میبیند و دستور به کشتن وی میدهد. اما مکسیموس از مهلکه جان سالم به در میبرد اما وقتی به خانه اش میرسد، با جسد پسر و همسرش مواجه میشود.

پس از آن به دلیل زخمی شدن و گرمای هوا از هوش میرود و وقتی به هوش میاید، خود را در اسارت یک دلال گلادیاتور به اسم پراکسیمو میبیند. و اینجا مشخص میشود دلیل اسکات برای انتخاب این اسم چه بوده است. ژنرال با ابهتی که یک قدم تا تبدیل شدن به مرد اول روم فاصله داشت، هم اکنون باید برای بقا در میدان های مبارزه با مشتی اسیر جنگی و برده مسابقه بدهد.

مکسیموس در ابتدا در مسابقات محلی موفق شد به زیبایی همه حریفانش را شکست دهد و به یکی از مبارزان مورد علاقه پراکسیمو تبدیل میشود.

در سمت مقابل کومودوس برای افزایش دادن محبوبیت و جشن تاجگذاری اش تصمیم دارد مسابقات گلادیاتوری را برگذار کند. مکسیموس میفهمد برندگان این مسابقات در نزد امپراطور آزاد میشوند. این موضوع او را به شرکت در این تورنومنت ترغیب میکند چون میتواند اینگونه انتقام خودش را بگیرد.

در یکی از نبرد ها مکسیموس با تعداد کمتر سربازان بر دشمن غلبه میکند و امپراطور را تحریک میکند که او را ببیند. مکسیموس ابتدا قصد نداشت خودش را معرفی کند اما پس از اصرار کومودوس، دیالوگ معروف فیلم را به زبان آورد: اسم من مکسیموس دسیموس مرسیدوس… .

و از اینجاست که داستان قوت میگیرد. هم اکنون این گلادیاتور اسپانیایی که یکی از ژنرال های سابق روم است، به محبوبیتی رسیده که حتی کشتنش برای امپراطور هم مقدور نیست. اگر به خاطر داشته باشید، در ابتدای متن در باره گلادیاتور ها توضیح داده شد. آنها نزد اشراف و بزرگان ارزشی نداشتند. اما باید اقرار داشت در ذهن مردم عادی، این جنگجویان بی باک قهرمان محسوب میشدند.

در بین عوام گلادیاتور ها همواره از جهت نترس بودن تحسین شده و زبانزد بودند. هیچ گلادیاتوری وقتی لحظه مرگش فرا میرسید گردنش را در میان شانه فرو نمیبرد. و این چیزی است که اسکات قصد دارد در طول فیلم نشان بدهد. محبوبیت مکسیموس.

اینکه چگونه یک گلادیاتور، ناجی محبوب روم میشود. این جنگجوی ماهر که طالب طلح است، اما برای گرفتن انتقام خانواده اش از هیچ تلاشی دریغ نمیکند.

یکی از مواردی که در طول فیلم جالب است‌، سایه سیاست بر داستان است. مکسیموس طرفدار جمهوری و حامی سنا است. اما کومودوس نماد خودکامگی و دیکتاتوری است. صحنه آخر فیلم هم به عبارتی سمبلیک ترین قسمت داستان است. مبارزه خیر و شر. خوبی و بدی.

بازی راسل کرو عالی است، گویی برای این نقش کم حرف، با جذبه و کاریزماتیک زاده شده. و همینطور واکین فینیکس. جالب است بدانید فینیکس به شدت برای ایفای این نقش استرس داشت و حتی چند بار از راسل کرو درخواست کرد که او را کتک بزند.

اما در نهایت توانست یکی از عملکرد های قابل تحسینش را به نمایش بگذارد. دقت کنید! تمام ری اکشن های فینیکس در راستای شخصیت پردازی اش است تا بتوانند به خوبی یک انسان خودکامه و پر از عقده را به نمایش بگذارند.

این فیلم در 5 رشته نامزد جایزه اسکار شده و سود 354 میلیونی اش هم نشان دهنده عامه پسندی و جذاب بودنش است. گلادیاتور فیلم ارزش هاست. ارزشی که هدفی والا به جنگ میدهد و ارزشی که مردی شریف به حرفه ای پست میدهد.


[box type=”note” align=”aligncenter” class=”” width=””]

مقاله پیشنهادی : نقد و بررسی فیلم MadMAX: Fury Road

[/box]

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا